خرید بک لینک

بابا هر بار که سر میزد و پیگیر کار میشد، کلی امیدوار برمیگشت که دیگر چیزی نمانده و وعدهاش دادهاند به سه ماه دیگر. مامان دوست داشت امیدوار باشد اما از سه ماهۀ دوم به بعد دیگر وعدهها باورش نشد و شروع کرد به آیه یاس خواندن. بابا واقعبینی مامان را دوست نداشت و میخورد تو ذوقش.

هر دو اخمهاشان میرفت تو هم ...

پ.ن. و البته مامان دیگر نیست که اخم و تخم بکند ...

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 21:36

صفحه بندی