برای یکی از مشاورهها، توی کلینیکی منتظر نشسته بودم که مرکز ivf و ناباروری بیمارستان هم هست. چند دقیقه بعد از این که نشستم، یک خانمی شتابان اومد صندلی کناریم نشست و پرسید شما با کدوم دکتر هستید؟گفتم دکتر چی (منظورم این بود که زایمان یا چی؟ چون حدس زده بودم که منظورش چیه) اسم دکترم رو گفتم.
گفت که منظورش برای درمان ناباروری هست. شکم رو دیده بود فکر کرده بود یکی از نمونه هایی هستم که با تلاش دکتر به بارداری رسیدم.اشاره کردم که نه، من از این کلینیک استفاده نکردم.
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی

پ.ن. این توصیف سالهاست که در بخش منتشر نشدههای وبلاگ مانده است. هر چند ماه یک بار سراغش میآیم. ترتیب کلمات را عوض میکنم، اما گویا گویای تصویری که در ذهنم است، نیست.
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
امنیتهر چند که بودنشون مطمئناَ مایۀ آرامش بود. بودن دو تا آدمی که همۀ سالهای زندگی پشت و پناهت بودند و انقدر خوب که با همۀ فراز و نشیبهایی که بود و امواج متلاطمی که خودشون تجربه کردند، نگذاشتند آب توی دلم تکون بخوره. هیچی ا...هر چند که بودنشون مطمئناَ مایۀ آرامش بود. بودن دو تا آدمی که همۀ سالهای زندگی پشت و پناهت بودند و انقدر خوب که با همۀ فراز و نشیبهایی که بود و امواج متلاطمی که خودشون تجربه کردند، نگذاشتند آب توی دلم تکون بخوره. هیچی امنتر از زندگی بین دو تا کوه نیست.
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
راستش مدتهاست که سرشارم از نیاز به نوشتن اما نمیتونم بنویسم. نبود وقت رو بهانه میکنم، اما یکی از دلایلش این هست. همین نخواندنها ختم میشه به ننوشتنها. انگار خودِ عمل خواندن، آدم رو قلقلک میده به نوشتن. این که میبین...
راستش مدتهاست که سرشارم از نیاز به نوشتن اما نمیتونم بنویسم. نبود وقت رو بهانه میکنم، اما یکی از دلایلش این هست. همین نخواندنها ختم میشه به ننوشتنها. انگار خودِ عمل خواندن، آدم رو قلقلک میده به نوشتن. این که میبینه آدم دیگهای نوشته، و خوب هم نوشته، تو رو مجاب میکنه
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
تو روزهای جنگ، همه سردرگم بودند و گیج، پر از سوالهای بیپاسخ، درگیر تصمیمهایی که هر لحظه میتونست براشون دیر باشه و در لحظه به درستی و غلطی هیچ کدوم آگاه نبودی. بعضیها پر از ترس و نگرانی. بعضیها مثل من، نشسته و نظاره...
تو روزهای جنگ، همه سردرگم بودند و گیج، پر از سوالهای بیپاسخ، درگیر تصمیمهایی که هر لحظه میتونست براشون دیر باشه و در لحظه به درستی و غلطی هیچ کدوم آگاه نبودی. بعضیها پر از ترس و نگرانی. بعضیها مثل من، نشسته و نظارهگر اینکه چه پیش آید. همۀ اینها چیزی از نیاز به گفتن
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
شادی بود به معنای واقعی و گمشده و کمیاب
شادی بود به معنای واقعی و گمشده و کمیابطفلی به نام شادیدیریست گمشده ستبا چشمهای روشن براقبا گیسویی بلند به بالای آرزوهر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبراین هم نشان ما:یک سو خلیج فارسسوی دگر خزرمحمدرضا شفیعی کدکنیسوالات متداولمهمترین نکات درباره میگفت چیست؟جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره میگفت در متن مقاله بررسی شده است.شادی چیست؟در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با شادی بررسی شده است.آخرین اطلاعات درباره خودش چیست؟جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربو
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی