مامان که رفت من هم هوس کردم برگردم توی لاک خودم. اما این روزها تنها بودن سخته. سخته که توی یک سالن باز کار کنی و بخوای برای خودت باشی. اما من دارم پیلۀ تنهاییم رو میسازم. از اندک تلاشی که قبلاً برای اجتماعی شدن داشتم دست کشیدم. سلام و احوالپرسیهای از سر ادب هستند. اما من تعلق خاطری بهشون ندارم.
دارم نقب میزنم، مثل موش کور، یه راه زیرزمینی، بین شلوغی کار و خلوت تنهایی.
چه خوبه که کتاب همیشه هست.
برچسب:
نویسنده: آیلین فرهادی